العلامة المجلسي
56
جلاء العيون ( فارسي )
تو سپردم امانتى را كه حق تعالى به آدم سپرد ، و آدم به شيث سپرد ، پيوسته اكابر دين اين نور مبين را به يكديگر سپردهاند تا آنكه اين نور بزرگوار به ما رسيده است و كرامت ما به سبب آن مضاعف گرديد ، اكنون آن نور را به امر الهى به تو سپردم ، از تو عهد و پيمان مىگيرم كه او را حراست و محافظت نمائى ، اگر در غيبت من آن فرزند به ظهور آيد بايد كه نزد تو از ديده گرامىتر و از جان و زندگانى عزيزتر باشد ، و اگر توانى چنان كن كه ديدهاى بر او نيفتد كه حاسدان و دشمنان او بسيارند خصوصاً يهودان كه عداوت ايشان در اوّل امر ظاهر شد ، و اگر از اين سفر برنگردم و خبر وفات من به تو برسد بايد كه در محافظت و كرامت آن تقصير ننمائى ، چون به سن شباب رسد او را به حرم خدا برگردانى و او را از عموهاى او دور نگردانى كه خانهء خدا خانهء عزّت و نصرت ماست . سلمى گفت : سخنان تو را شنيدم و به جان قبول كردم ، دلم را از ذكر مفارقت خود به درد آوردى و از خداوند عظيم سؤال مىنمايم كه تو را به زودى به من برگرداند . پس هاشم با برادر خود و ساير اقارب بيرون آمد ، هاشم رو به سوى ايشان گردانيد و گفت : اى برادران و خويشان ! مرگ راهى است كه هيچكس را از آن چاره نيست ، من از شما غايب مىشوم نمىدانم كه به سوى شما برمىگردم يا نه ، شما را وصيّت مىكنم كه با يكديگر متّفق باشيد و از يكديگر جدا مشويد كه مورث مذلّت و خوارى شما مىگردد نزد پادشاهان و غير ايشان ، دشمنان در عزّت و دولت شما طمع مىكنند ؛ برادرم مطلّب را خليفهء خود مىكنم بر شما زيرا كه او عزيزترين خلق است نزد من ، اگر وصيّت مرا بشنويد و او را پيشواى خود دانيد و كليدهاى كعبه و سقايت زمزم و علم جدّ ما نزار و آنچه از كرامتهاى پيغمبران به ما رسيده است به او تسليم نماييد ، فيروز و سعادتمند مىگرديد ؛ ديگر وصيّت مىكنم شما را در حق فرزندى كه در رحم سلمى است كه او را شأن عظيم و مرتبهء بزرگ خواهد بود ، پس در هيچ باب مخالف قول من مكنيد ، ايشان گفتند : شنيديم گفتار تو را ، و اطاعت كرديم فرمودهء تو را ، و ليكن دلهاى ما را به وصيّت خود شكستى . پس هاشم به جانب شام متوجّه شد ، چون به مقصد خود رسيد و متاع خود را فروخت